از وبسایت دیگر من (وب آمـــوز) دیدن کنید

من و عشقم

پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم باتمام وجود

داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم: به خاطرهیچکس …

پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد می کشید

به خاطر تو ، با یه بغض غمگین بهش گفتم: به خاطرهیچکس …

ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:

به خاطرکسی که به خاطرهیچ زندست…

  • ارسال شده توسط وهــــــابـــ
  • ۱۳۹۱ / ۱۳ / اردیبهشت
  • ۶ نظر داده اند
  • سیاه و سپید

    هم سیاه بوده اند هم سپید ،

    رویشان، نگاهشان، قلبشان، لباسشان،

    در سیاه و در سپید،

    من ،

    ولی همیشه زیر شیشه ی نگاه تو،

    نامه های خط خطی،

    نامه های بی نشان ،

    نامه های با نشان نوشته ام.

    کاغذم سپید مثل قلب تو ،

    جوهرم سیاه مثل چشم من،

    نامه های من برای تو،

    در سیاه و در سپید،

    یا به رنگی دگر به هر کجا …

  • ارسال شده توسط وهــــــابـــ
  • ۱۳۹۱ / ۰۹ / اردیبهشت
  • یک نظر
  • قفس

    اگر بخواهم از غم دل با تو بگویم،جا نمی یابم

    اگر جایی کنم پیدا، تورا تنها نمی یابم

    اگر جایی کنم پیدا و تورا هم تنها یابم،زشادی دست و پا گم کنم و خود را نمی یابم.


    میگی گل رو دوست داری ولی میچینیش!

    میگی بارون رو دوست داری اما با چتر میری زیرش!

    میگی پرنده رو دوست داری اما تو قفس میندازیش!

    چجوری…

    چجوری میتونم نترسم وقتی بهم میگی دوستت دارم!!!

     

  • ارسال شده توسط edeh
  • ۱۳۹۱ / ۰۴ / اردیبهشت
  • ۶ نظر داده اند
  • خسته از دنیا

    روی قبرم بنویسید کبوتر شــــد و رفــــت

    زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شــــد و رفــــت

    چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

    آنقدر غرق جنون بود که پر پر شــــد و رفــــت

    روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود

    مرگ با لحظه ی میلاد برابر شــــد و رفــــت

    او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

    عاقبت روی تن ابر شناور شــــد و رفــــت

    هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

    پسری ساده که یک روز کبوتر شــــد و رفــــت

  • ارسال شده توسط وهــــــابـــ
  • ۱۳۹۱ / ۰۳ / اردیبهشت
  • ۶ نظر داده اند
  • می خواهم امشب…

    می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد
    در دایره حضورش تو را به من نشان دهد
    می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم
    هر وقت دلم هوای تو را کرد
    عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند
    می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم
    که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند
    دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد
    می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند
    پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند
    عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند….

  • ارسال شده توسط وهــــــابـــ
  • ۱۳۹۱ / ۰۱ / اردیبهشت
  • نظرتو بگو
  • مــــرگ

    وقتی که رخت از این جهان بربستم،دیگر برایم عزاداری مکن.وقتی که ناقوس مرگم به صدا درآمدحسرت مرا مخور.

    به دنیا،به جهانیان بگو، بگو که رفتم و گریختم از این دنیای پر نیرنگ و فریب.

    با خواندن این سطور مبادا یاد دستی که آنها را نگاشته را به مخیله ات خطور کند.چون اگر یادم تو را اندوهگین کند،لعنت به این یاد، در آن صورت میخواهم که یادم از جهان فکر تو ، از قلب تو زدوده شود.

    وقتی که خاکم سبو شد، اگر یادم ا در فکرت زنده باشد، با دیدن این سطور غم مخور،بگذار نام من مسکین ….

    حتی عشق تو نیز با حیاتم بپوسد و با سبویم بشکند.میدانی چرا؟

    تا مبادا جهانیان غم تو را ببینند و تو را هم بعد از مرگم مانند من مسخره کنند.

    دیگر اینکه دوستت دارم و نمی خواهم بعد از مرگم پریشان شوی!

  • ارسال شده توسط وهــــــابـــ
  • ۱۳۹۱ / ۲۶ / فروردین
  • ۲ نظر داده اند
  • دل در گرو ماه دارم

    شعله ی شمـــع هم مثل پـــــروانه که بالــــش درگیر عشــق آتـــش شمـــع شده شعـــله اش را هم در خــود می سوزاند … این شمــــع حتی بجــــای من هم اشکــــــــ می ریـــزد، اشکــــــــ ریختـــن خوبـــــــ است چشــــمها را جـــلا می دهــــد و وقتی خیلی خوبــــــ است که اشکـــــــهایت پشت بغــــض سنـــگینی پنـــــهان شده اند؛ سبکـــــــ می شوی وقتی راه اشکـــــــهایت را باز می کنـــــی.

    اما نه اشکی در چشمـــانــــم هست و نه بغض گلــــو گیـــری در گلویم … !

    نمی دانــــم چـــــرا خطــــم عوض شده؟ احتمالا در بهــــــار امسال , روزهــــای جدید خودمــــ هم درگیر فصل تـــــازه می شوم تـــغییر میکنم اما میـــدانم همان مهــــربان عـــــاشق می مــــــانم .

    این روزهـــــای آخر ماه آســــــمان طور دیگــــری شده، پر ستـــاره تر از قبل مــــاه روشـــن تر شده و وجود دو ستــــاره ی پر نـــــور را حس می کنــم که قبلا ندیـــده بودمشان مــن که آنقـــدر سر بـــه هوا و کــودکـــانه بودم! یعنی ستـــاره ها هم متـــولد می شوند به آســـمان می آینـــد؟

    زمستــــــان امسال و سرمــــــا طولانی تر از سالــهای قبـــل است نمیــــدانم شایـــد چون همــــه جا را از پـــــاییز سرمــــا زد.

    بـــــاد می آید؛ همه چیــــز را با خود می بـــــرد می ترســم این بـــــاد که می آید بی بـــــاران، بی ابــــر دوست داشتـــــن مرا از یــــادم ببرد دستـــهایم خالــــی شوند و یـــخ …

    ولی مگــــر می شـــود دوستـــــ داشتن آدم هـــا از یادشـــان برود آن هم من که عاشـــقم و مهــــــربان با دستــــهای گــــرم و پـــــر …

    آخــــر می دانی این شبـــها ماه برایم دلبـــــری می کند نمی دانــــم شایـــد عاشـــق مــــاه شدم مثل پلنــــگ وحشـــی که دل سنــــگ خود را به مـــاه بســـت …

    انگـــــار مـــن هــــم دارمــــ دلبــــسته و شیـــــفته ی مـــــاه می شـــــوم.

  • ارسال شده توسط وهــــــابـــ
  • ۱۳۹۱ / ۲۶ / فروردین
  • نظرتو بگو
  • یار عزیز قامت بلندم

    با نبودن هایت دلتنگی در من جوانه میزند و در تو حیران می شوم که اینگونه بی تاب می شوی .
    سالهاست که لحظه لحظه در جستجویت بودم
    و می دانستم اگر هر انتظاری تلخ باشد در من این انتظار شیرین می شود و دلم را به بازی می گیرد.
    حالا که هستی حالا که می گویی دوستم داری،
    با همین دوستت دارم ساده
    تمام تشبیهات کتاب های عاشقانه فراموش می شوند…
    و هر کلام دیگری بی رنگ می شود .
    صدای گنجشکان که تلفیق می شود با دوستت دارم هایمان حماسه عشق را می آفریند
    هر صدای دیگری خاموش می شود .
    بی هیچ تیشه ای، بی هیچ بیستونی پرچمدار عشق می شویم .

  • ارسال شده توسط وهــــــابـــ
  • ۱۳۹۱ / ۲۶ / فروردین
  • نظرتو بگو