یه وقــــــتهایـــــی
یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر …
همین که دستِت رو آروم بگیره …
یه فشار کوچیک بده …
این یعنی من هستم تا آخرش …
همین کافیه
یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر …
همین که دستِت رو آروم بگیره …
یه فشار کوچیک بده …
این یعنی من هستم تا آخرش …
همین کافیه
من هنوز تو را دارم..
گاهی که دلم…
به اندازه ی تمام غروبها می گیرد…
چشمهایم را فراموش می کنم…
اما دریغ که گریه ی دستانم نیز مرا به تو نمی رساند…
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس…
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست…
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد…
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند…
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست…
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد…
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد…
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد…
از چهار فصل دست کم یکی که بهار است…
من هنــوز تورا دارم….
پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم باتمام وجود
داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم: به خاطرهیچکس …
پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد می کشید
به خاطر تو ، با یه بغض غمگین بهش گفتم: به خاطرهیچکس …
ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟
در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:
به خاطرکسی که به خاطرهیچ زندست…
اگر بخواهم از غم دل با تو بگویم،جا نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا، تورا تنها نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا و تورا هم تنها یابم،زشادی دست و پا گم کنم و خود را نمی یابم.
میگی گل رو دوست داری ولی میچینیش!
میگی بارون رو دوست داری اما با چتر میری زیرش!
میگی پرنده رو دوست داری اما تو قفس میندازیش!
چجوری…
چجوری میتونم نترسم وقتی بهم میگی دوستت دارم!!!
از فاصله نگاه کن
خط کشی های جاده ها را
در ظاهر همه یکی هستند
پس قانون فاصله ها,برای هر کدامشان نمادی می سازد
از اوج کوه در قلب شب, شهر ادم ها را نگاه کن
پر از ستاره چشمک زن,پر از گنج های رویایی . .
نزدیک باش و ببین اهن و سنگ و چوب و برق های ادمکش هیچ نیست. .
ارزوها همیشه در فـــاصلـــه است تا. . همیشه ارزو بماند
و
خدایی که می خواهد امید و ارزویی همیشه دلیل قدم هایت به فردا باشد
ورنه لمسشان مانند شهر ادم ها پر از خالی ست
باورکن فـــاصلـــه ها بد نیست
وقتی که رخت از این جهان بربستم،دیگر برایم عزاداری مکن.وقتی که ناقوس مرگم به صدا درآمدحسرت مرا مخور.
به دنیا،به جهانیان بگو، بگو که رفتم و گریختم از این دنیای پر نیرنگ و فریب.
با خواندن این سطور مبادا یاد دستی که آنها را نگاشته را به مخیله ات خطور کند.چون اگر یادم تو را اندوهگین کند،لعنت به این یاد، در آن صورت میخواهم که یادم از جهان فکر تو ، از قلب تو زدوده شود.
وقتی که خاکم سبو شد، اگر یادم ا در فکرت زنده باشد، با دیدن این سطور غم مخور،بگذار نام من مسکین ….
حتی عشق تو نیز با حیاتم بپوسد و با سبویم بشکند.میدانی چرا؟
تا مبادا جهانیان غم تو را ببینند و تو را هم بعد از مرگم مانند من مسخره کنند.
دیگر اینکه دوستت دارم و نمی خواهم بعد از مرگم پریشان شوی!
دلم گاهی خاموشی اش هم بدجور صدا میدهد….
گاهی ندیدنش هم بدجور دیده میشود…
گاهی…
دلم گاهی نشنیدنش هم بد جور شنیده میشود….
گاهی دلم حسود می شود…
گاهی دلم دود می شود….
گاهی خراب میشود….
گاهی دلم آب میشود…..
گاهی دلم بدجور میشکند…
گاهی دلم رنجور میشکند………
هرچه هست زیر سر دل است…
زیر سر دلی که همیشه میگوید تو….
همیشه میخواند تو…..
همیشه می شود تو……
همیشه می خواهد تو…….
گاهی دلم منتظر است مثل دیروز…
گاهی…
دقیقا نمیدونم کجایِ یک رابطه باید دل رو به دریا زد
نمیدونم مناسبترین حرف ، مناسبترین حرکت کی باید باشه
ولی میدونم ، جلوی اتفاق رو نباید گرفت
گاهی هم بهتره اتفاق رو جلو بیندازی
مثلاً وقت رفتنت که میشه
یکباره برگردی بگی دلم نمیخواد برم…
وقت رفتنش که میشه
دستش رو بگیری بگی دلم نمیخواد بری
وقتی یکی بهت میگه پیشم بمون
درنگ نکن … پیشش بمون
وقتی دلت میخواد پیشش بمونی … غرور نداشته باشی
دستهات رو حلقه کن دورش
بگو … دوستت دارم … دلم میخواد پیشت بمونم
…
بگذار اتفاقِ دوست داشتن هر چه زودتر بیفته …
شاید نسلِ ما وقتِ زیادی برای عشق ورزیدن نداشته باشه
…
نیکی فیروزکوهی