یه وقــــــتهایـــــی
یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر …
همین که دستِت رو آروم بگیره …
یه فشار کوچیک بده …
این یعنی من هستم تا آخرش …
همین کافیه
یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر …
همین که دستِت رو آروم بگیره …
یه فشار کوچیک بده …
این یعنی من هستم تا آخرش …
همین کافیه
من هنوز تو را دارم..
گاهی که دلم…
به اندازه ی تمام غروبها می گیرد…
چشمهایم را فراموش می کنم…
اما دریغ که گریه ی دستانم نیز مرا به تو نمی رساند…
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس…
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست…
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد…
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند…
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست…
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد…
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد…
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد…
از چهار فصل دست کم یکی که بهار است…
من هنــوز تورا دارم….
کمی دروغ بگو پینوکیو….
دروغ های تو قابل تحمل تر بود !
به خاطر کودکی بود و شیطنت …
به خاطر این بود که دنیای آدمها را تجربه نکرده بودی
که ببینی یک دروغ ،چه ها میکند !
این جا آدمها دروغشان به بهای یک زندگی تمام میشود !
به بهای یک دل شکستن !
اینجا دروغ ها باعث مرگ عشق و اعتماد میشود !
این جا آدم ها دروغ های شاخ دار می گویند
بعد دماغ دراز خود را جراحی پلاستیک می کنند !!!…….
تا میری یکم به خودت بیای و دستت به کار بره میبینی مشکل :دی
اه . امتحانات شروع شده پس فردا امتحان دارم هنوز هیچی نخوندم
ای خدا چکـــــــــــــــــــــــــــار کنم ؟
اصلا حس و حال درس خوندن نیست
من امتــــــــحان نموخاااااااااااااااااااااااااااااااااااام
اه
بدم مویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد
پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم باتمام وجود
داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم: به خاطرهیچکس …
پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد می کشید
به خاطر تو ، با یه بغض غمگین بهش گفتم: به خاطرهیچکس …
ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟
در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:
به خاطرکسی که به خاطرهیچ زندست…
بیچاره سنگی که از دست کودکی
به سوی گنجشکی پرتاب می شود . . . .
نمی داند دل کودک را بشکند
یا سر گنجشک را . . . . .
هم سیاه بوده اند هم سپید ،
رویشان، نگاهشان، قلبشان، لباسشان،
در سیاه و در سپید،
من ،
ولی همیشه زیر شیشه ی نگاه تو،
نامه های خط خطی،
نامه های بی نشان ،
نامه های با نشان نوشته ام.
کاغذم سپید مثل قلب تو ،
جوهرم سیاه مثل چشم من،
نامه های من برای تو،
در سیاه و در سپید،
یا به رنگی دگر به هر کجا …
اگر بخواهم از غم دل با تو بگویم،جا نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا، تورا تنها نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا و تورا هم تنها یابم،زشادی دست و پا گم کنم و خود را نمی یابم.
میگی گل رو دوست داری ولی میچینیش!
میگی بارون رو دوست داری اما با چتر میری زیرش!
میگی پرنده رو دوست داری اما تو قفس میندازیش!
چجوری…
چجوری میتونم نترسم وقتی بهم میگی دوستت دارم!!!