لحظه دیدار من و تو
من و تو در کنار هم ، تو در آغوش منی و من غرق در احساساتم
سکوت سهم این لحظه عاشقانه ، در قلبم فریاد میزنم عشق من دوستت دارم صادقانه
هنوز چشمانم خیره به چشمان تو است
دیدن چشمهای زیبایت آرامش من در این لحظه ی عاشقانه است
هنوز هم سکوت…
با دیدنت شده ام مات و مبهوت…
دستانت را میفشارم
تو مرا میبوسی و من تو را در آغوش خودم میفشارم
گرمای آغوش تو ، سر میگذارم بر روی شانه های تو
سکوت را با صدای ترانه اشکهایم میشکنم
تو گوش میکنی و با من همترانه میشوی
تو اشکهای مرا پاک میکنی و من اشکهای تو را
میبوسم گونه ی مهربان تو را
نمیخواهم این لحظه بگذرد ای خدا
کاش میشد در کنار هم باشیم ، تا آخر دنیا
گفتی که کاش میشد همیشه مال هم باشیم
نمیخواهم روزی بیاید که جدا از هم باشیم
گفتم عشق ما بی پایان است
قلبم تا همیشه گرفتار قلب عاشق تو است
حالا که گرفتار است ، به درد عشق دچار است ،
حالا که بی تو زندگی برایش بی معنا است
لحظه هایش بی تو همیشه گریان است
پس مطمئن باش لحظه ای نیز نمیتوانم بی تو باشم
من عاشق توام نمیتوانم لحظه ای جدا از تو باشم
میفشاریم دستانمان را در دستان هم
آرام میگریم در آغوش هم

سلام عزیزم
خیلی خیلی خیلی ناز بود.
مرسی
وهــــــابـــ پاسخ در تاريخ اسفند ۳م, ۱۳۹۰ ۱۰:۲۲ ق.ظ:
خواهش میکنم عزیزم . قابلتون نداشت . خوشحالم که خوشتون اومد
بازم پیشم بیا
یا حق
سلام به تو عزیز دل خوبی؟چن وقتی میشد از هم یاد نکرده بودیما خوب حالا که من از تو یاد کردم ببین من یه آپ کردم که خیلی هم قدیمیه بیا به وبلاگم ببین میدونم خوشت نمیاد اما تو بیا و منو خوشحال کن مرسی عزیزم منتظرتما زودی بیا در اولین فرصت
وهــــــابـــ پاسخ در تاريخ اسفند ۵م, ۱۳۹۰ ۶:۲۹ ب.ظ:
سلام مرتضی جان
این گلایت سند تو آل برای ادد لیستت بود البته اد لیست وبلاگت . اما به هر حال ممنونم
اومدم و نظر دادم
یا حق
، تو در آغوش منی و من غرق در احساساتم؟؟؟یعنی چی؟؟؟پس احساس خودت چی شده
وهــــــابـــ پاسخ در تاريخ اسفند ۱۰م, ۱۳۹۰ ۷:۵۳ ق.ظ:
سلام مانی جان
اوج دوست داشتن در آغوش هم آرام گرفتنه
اون موقع هست که احساس و عشق یکی میشند
مرسی که اومدی عزیزم
بازم بیا